خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۶۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قاعده ای نهاد خوش حسن تو باز در جهانعشق تو زد سه نوبه ای بر در دار ملک جان
۲
شعبده لب ترا از پی دلبری فلکماند به شکل حقه ای مهره مار در دهان
۳
از تو من شکسته دل همچو پیاله در خطمزانکه چو جرعه خون من ریخت غم تو رایگان
۴
سکه حسن تازه کرد از تو سپهر بوالعجبخیز و به ما ز قند لب چاشنیی بیار هان!
صفحهٔ ۱ از ۴