خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوخت دل از عشق دوست دوست دمی در نساختخواند مرا وز دو لب ما حضری بر نساخت
۲
من به وفا سوختم پردهٔ دل گرچه اوراه جفا زد چنانک پردهٔ دیگر نساخت
۳
شکر کنم گرچه شد شکر من زهر اوبو که بسازد مرا زهر، چو شکر نساخت
۴
با تو بسازیم گفت ار کنی از دل کبابمن همه تن سوختم و آن بتِ کافر نساخت
صفحهٔ ۱ از ۲