شعر را زندگی کن
خلوتی با مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشتعقل پی گم کرد چون گوی ترا میدان نداشت
۲
صبر می زد لاف چون طوفان غم بالا گرفتعاجزی شد زانکه کشتی در خور طوفان نداشت
۳
شحنه عشق تو تا سر حد جان آتش بزدبیشتر می شد ولیکن بیشتر فرمان نداشت
۴
غم نمی بایست دل را وین به اقبال تو بودوانکه می بایست یعنی صبر یک جو زان نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth