خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفتعقد گردون بیضه ای از عنبر شب بر گرفت
۲
بر سر شب تاج بود از گوهر گردون ولیکدود دلها هر زمان تاج از سر شب بر گرفت
۳
پیش از آنگه کاید آواز تتق دار فلکلشکر غم بود و من تا لشکر شب بر گرفت
۴
آسمان دید اینکه من خوش خوش همی سوزم چو عودشمع مشرق بر زمین زد مجمر شب بر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳