خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفتعقل را صف بر شکست و عالم جان بر گرفت
۲
لعل در کان، خاک بر سر کرد تا یاقوت توپرده ظلمت ز پیش آب حیوان بر گرفت
۳
خشک سالی بود عالم را چو عشقت رخ نموداز سرشگ چشم من یک نیمه طوفان بر گرفت
۴
تا سر زلف تو چوگان گشت در میدان جانصد هزاران گوی زر گردون به دندان بر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲