خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویتکوثر عرق گرفته از شرم خاک کویت
۲
ماییم و خشک جانی بر کف نهاده پیشتیا رحمت است رایت یا کشتن آرزویت
۳
عالم ز عشوه پر کن دلها به غمزه بشکنکس را نماند رویی کارد سخن به رویت
۴
آشوب شهر جویی بربند راه وصلتخون ریز خلق خواهی بگشای بند مویت
صفحهٔ ۱ از ۲