خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسددرد مرا گر تو تویی از تو دوایی نرسد
۲
از تو هر آن روز که من گل به وفا می طلبمشب نرسد تا به دلم خار جفایی نرسد
۳
در غم آنم که شود عمر من از دست چو گلوز چمن وصل توام مهر گیایی نرسد
۴
نیست عجب گر نرسد گوهر وصل تو به منملک سلیمان چه عجب گر به گدایی نرسد
صفحهٔ ۱ از ۲