خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگنداز پرده بسی خسته دلان را بدر افگند
۲
زلف و رخ معشوقه ما دید بعینههر دیده که بر لاله سحرگه نظر افگند
۳
هر خون که جهان خورد از آزرده دلان پارامسال زمین از جگر خویش برافگند
۴
خوش دل شده بود از مدد عمر که ناگهبیم اجلش خون سیه در جگر افگند
صفحهٔ ۱ از ۳