خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد چون طره آن جان جهان درشکندفتنه بینی که در عقل و روان در شکند
۲
دل بر آتش نهم آن لحظه که آن عهدشکنبر مه نو زره مشگفشان در شکند
۳
عهد کرد او که خورد خونم و می ترسم از آنکبشکند عهد و مرا کام به جان در شکند
۴
گرچه بسیار کمانش بکشم آخر کارتیر مژگانش مرا همچو کمان در شکند
صفحهٔ ۱ از ۲