شعر را زندگی کن
خلوتی با مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختیدل با تو روزی دم نزد کاخر چرا انداختی
۲
بردی سر از خط رضا دادی به خصم آب وفاچون خاک، پیمان مرا در زیر پا انداختی
۳
در کوی تو کردم وطن دل بر وفا لب بر سخنتو رفتی اندر روی من سنگ جفا انداختی
۴
بر من ز چشم مست تو انداخت ناوک شست تودل اه نکرد از دست تو بگذاشت تا انداختی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth