خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بسته بند زلف پریشان گشاده ایصد نافه مشگ بر گل خندان گشاده ای
۲
ما را که دست بر رگ صد دل نهاده ایمدل بسته ای به زلف و رگ جان گشاده ای
۳
سینه مکن به بستن دل زان قبل که تودل بسته ای نه ملک خراسان گشاده ای
۴
خندی ز گریه من و آنگه گمان بریکاب بقا ز چشمه حیوان گشاده ای
صفحهٔ ۱ از ۲