خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۴
شکوائیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با شبروان شدم به درِ یار، نیم شبجُستم بسوی حضرت او بار نیم شب
۲
در گرچه آهنین بدو مسمار آتشینآهم نه در گذاشت نه مسمار نیم شب
۳
خورشید بود قافلهسالار آسمانبربست رخت قافله سالار نیم شب
۴
شب را هزار طره فزون بود و کس ندیدبی آه سرد از آن همه یک تار نیم شب
صفحهٔ ۱ از ۳