خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۷
شکوائیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان و کار جهان سر بسر همه بادستخنک کسی که ز بند زمانه آزادست
۲
ثبات نیست جهان را به ناخوشی و خوشیکه او به عهد وفا سخت سست بنیادست
۳
گلی به دست که دادست روزگار بگو؟که بعد از آن به جفا خارهاش ننهادست
۴
که خورد بادهٔ راحت دو دم که آخر کار؟به جای باده نه در دستش از جهان بادست
صفحهٔ ۱ از ۴