شعر را زندگی کن
خلوتی با مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۲۸

شکوائیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیک رنجورم ز رنج آتش‌افشان فراقسخت خاطرخسته‌ام از دست دستان فراق
۲
نیست روزی تا ز فرقت بر دل ما نیست غمآنچ ما را هست بر دل باد بر جان فراق
۳
درد بی‌درمان فراق آمد وزین معلوم نیستهیچ صاحب درد را فی الجمله درمان فراق
۴
خلق سرگردان بود چون گوی تا دور فلکگوی غم باشد درافگنده به میدان فراق
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth