خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۱۳ - در زلزلهٔ تبریز و مدح ابونصر مملان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود محال مرا داشتن امید محالبه عالمی که نباشد همیشه بر یک حال
۲
از آن زمان که جهان بود حال زینسان بودجهان بگردد لیکن نگرددش احوال
۳
دگر شوی تو ولیکن همان بود شب و روزدگر شوی تو ولیکن همان بود مه و سال
۴
محال باشد فال و محال باشد زجرمدار بیهده مشغول دل به زجر و به فال
صفحهٔ ۱ از ۱۴