خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۰۲
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آواره شد از مسکن و مأوا صنم مناز طعنهٔ بدگوی و ز بیغارهٔ دشمن
۲
هم بسته زبانم من و هم خسته روانم منهم سوخته جانم من و هم سوختهٔ خرمن
۳
از فرقت آن عارض چون ماه به بستانگریانم و نالانم چون ابر به بهمن
۴
گریان گه و بیگاه برهمن ز غم بتنالان گه و بیگاه بت از درد برهمن
صفحهٔ ۱ از ۴