خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۱۸
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بند بلا دیده و از بند بجستهمردانه شده آمده بر شهر خجسته
۲
بنشین و طرب کن بمین و مطرب و معشوقکز جستن تو هست عدو زار نشسته
۳
از دست عدو راست چنان آمده اینجاکز دست رود باز گرسنه سوی مسته
۴
مات از قبل خویش بدست نسپردیمیزدان جهان داد بما باز بدسته
صفحهٔ ۱ از ۳