خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۶۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویمچون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگویم
۲
این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیستهر قصه که این نیست مجاز است چگویم
۳
خورشید که او چشم و چراغ است جهان رااز شوق رخت در تک و تاز است چگویم
۴
چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شببی روی تو در سوز و گداز است چگویم
صفحهٔ ۱ از ۳