خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان پیر باز از دست نیسان خرقه میپوشدمبارک بادش ار بر دُردخواران زهد نفروشد
۲
قبای سبزه میبینی صبا کسوت همیدوزدردای سرو میدانی چمن خلعت همیپوشد
۳
شکوفه زیر لب بر ساغر خیری همیخنددچو میبیند که اسباب طرب نرگس همینوشد
۴
کشیده تیغ عصیان سرخ بید و شوخ میآیدبه خنده گل همیگرید مگر خونش همیجوشد
صفحهٔ ۱ از ۲