شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با آنکه به هشیاری همتات نمی‌افتداز نخوت و جباری بامات نمی‌افتد
۲
آیی و رقیبانت آیند ز پیش و پسآخر شبی این بازی تنهات نمی‌افتد
۳
بر سر بنهی دستی تا جان من مسکینچون زلف سرافکنده در پات نمی‌افتد
۴
شب تیره دمی روشن من خالی و تو فارغهان می فتدت در سر این تات نمی‌افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth