خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پایهی حسن تو آفتاب نداردمایهی زلف تو مشکِ ناب ندارد
۲
مستی چشم خوش تو دید چو نرگسگفت که دارد خمار و خواب ندارد
۳
ساغر لاله نمونهی دهن توستلیک چه سود است چون شراب ندارد
۴
نایب رخسار توست آتش لیکناو همه رنگ است و هیچ آب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳