شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مسلمانان فغان از دست چشم کافر مستشدل آزاد من چون دید سحری کرد و بربستش
۲
خیالت چون نهم بر دل از آن بدعهد بی‌حاصلدل من گر به خون دل بگرید جان آن هستش
۳
سیاها، روی مظلومی که خواهد روی گلرنگشدرازا، دست بیدادی که دارد طره‌ی پستش
۴
تنم در تب همی سوزد، رباب دل چنان گردشدلم مرهم نمی‌گیرد، به تیغ غم چنان خستش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth