خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه را وجود گفتن با روی او نیارمتشبیه شام بستن بر موی او نیارم
۲
گفتم که خوانمش جان دل گفت آن تو دانیمن باری این دلیری با خوی او نیارم
۳
خواند مرا سگ خود وین طرفهتر که هرگزاز بیم او چمیدن در کوی او نیارم
۴
دریا کشم به ساغر لیکن چو با وی افتمگر بط شوم گذشتن از جوی او نیارم
صفحهٔ ۱ از ۲