خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه عارض تو بینم، چو نظر بر آب دارمهمه چهرهی تو بوسم، چو به کف شراب دارم
۲
به دعا لب تو خواهم، پس از آن چو اشک ریزمرخ خویشتن به رنگ لب تو خضاب دارم
۳
تو نقاب رستهی دُرّ ز عقیق ناب داریمن خستهدل در اشکی، ز عقیق ناب دارم
۴
به دو زلف باز چنگل چه نکو بطم گرفتیچو ز اشک دیده دیدی، که وطن در آب دارم
صفحهٔ ۱ از ۳