شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنم که زین بر اسب تمنا نهاده‌امتا لاجرم، چو باد سوار و پیاده‌ام
۲
افتاده‌ام چو مشک بر آتش به جرم آنکدر بر هزار نافه‌ی خاطر گشاده‌ام
۳
لرزنده‌ام ز جنبش هر باد و بر حقمزیرا چو شمع مجلس شاهان ستاده‌ام
۴
مفلس شدم ز سیم، بماند این یک از هنرصد کنج در خزانه‌ی خاطر نهاده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth