خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میروم از غم عشق تو چنان بیخبرمکه ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم
۲
همچو روی تو همه کار من آراسته بودوه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم
۳
تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زدهیچ شک نیست کزین واقعه من جان نبرم
۴
این منم کز بر تو دور شدم، شرمم بادچه کنم، عاجز فرمان قضا و قدرم
صفحهٔ ۱ از ۲