خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هر کژم که نهی نقش خویش میبینمنه آن حریفم لیکن که مهره برچینم
۲
گرفت دستخوشم، عشوه وصال تو لیکبه دست نامد خوش خوش ز پای ننشینم
۳
بر آن دلم که نبینم به چشم روی صلاحکه من صلاح دل خود در این نمیبینم
۴
به خون خانم تر میکند غمت شمیشرنکرده خشک نمد زین، زعارت و تینم
صفحهٔ ۱ از ۲