خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای برگشاده دست به بیداد عاشقانبر چرخ میرود ز تو فریاد عاشقان
۲
سلطان محنت تو، خرابی همیکنددر دل، کدام دل، ستمآباد عاشقان
۳
هان، تا من غریب فراموش کی شومروزی که آیدت به جفا، یاد عاشقان
۴
با عاشقان هر آنچه بتر میکند غمتگوئی که در بدی است، به افتاد عاشقان
صفحهٔ ۱ از ۲