شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای اوسر و باری کیست تا گوید که من، بالای او
۲
بر سر آن‌ست مه، کز آسمان یک شب فتدبا سری در محنت سودای او، در پای او
۳
گیسوی ده پای او، هر تا کز او بار افکنیهست مأوای دلی در عاشقی یکتای او
۴
خویشتن قربان کنم، کز رای بیند چون به منزنده بودن شرط نبود بر خلاف رای او
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth