خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و چون زلف خود در آتشم بگذاشتینام من بر آب چون خط بر سمن بنگاشتی
۲
بیگناهی نانموده رخ ز ما برتافتیبی خطائی نانهاده دل ز ما برداشتی
۳
همچو خورشیدی که باری از در ابر و دمهاز زمینم برگرفتی در هوا بگذاشتی
۴
در بهار حسن تو مانده تنم با جان خشکآب ما از دیده ده چون دانه از دل کاشتی
صفحهٔ ۱ از ۳