خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاد
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من از فراق خواجه مخلصخداوندا تو میدانی که خسته است
۲
جمالش تا گل از چشمم ببر دستهزاران خار در چشمم نشسته است
۳
ز حسرت خواب از دیده گشادستز غصه آب در حلقم ببسته است
۴
ز رحمتهاش گر یابم نصیبیز زحمتهای ما او نیز رسته است
صفحهٔ ۱ از ۲