شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۷

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هوای شمع رخت آتشم بجان انداختحدیث سوز نهانم بهر زبان انداخت
۲
طمع ز شکر لعلت بریده بودم لیکتبسم تو مرا باز در گمان انداخت
۳
من و ترا ز حسد غالبا نخواست بهمقضا که تفرقه هجر در میان انداخت
۴
گهی که وصل تو جستم هزار خار بلافلک براه من زار ناتوان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth