خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر که عامل دین را فزود رونق کارفکند بیم هوا لرزه در تن اشجار
۲
مگو جمیله مهرست در کنار زمینمگو سفیدی برفست بر سر کهسار
۳
یکی کشیده همه شب مشقت سرماکنار منقل آتش گرفته روز قرار
۴
یکی نشسته همه شب میانه بارانبر آفتاب فکندست صبحدم دستار
صفحهٔ ۱ از ۱۵