شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۴۳

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زبان خوشست که توحید حق کند به بیاناگر چنان نبود در دهان مباد زبان
۲
زهی مکون کامل که هست در کونینرقم کشیدهٔ او نقش کایناً ما کان
۳
کمال صنع قدیمش خجسته دهقانی‌ستکه در حدیقه تن کرده جاری آب روان
۴
فضای قدرت بی‌علتش چو دریایی‌ستکه چشم عقل در او زورقی‌ست سرگردان
صفحهٔ ۱ از ۲۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth