خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۴۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشاده گوش تجربه و چشم امتحانکردم چو عزم سیر درین تیره خاکدان
۲
در ابتدای حال بباغی رهم فتاددیدم درو عجایب بیحد و بی کران
۳
از جمله دیدم این که یکی باغبان پیرپرورده بهر میوه درختی بسی زمان
۴
می کرد سعی تا بزمانی که آن درختبنمود شاخ و برگ و شکوفه و زان میان
صفحهٔ ۱ از ۹