شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم راسبب آن خواب شد بیداری چشم پر آبم را
۲
ز باد تند ناصح موج دریا بیش می گرددچه سود از کثرت پندت دل پر اضطرابم را
۳
بتی دیدم روان شد خون دل از دیده ام هر سوفلک در بزم غم بر سنگ زد جام شرابم را
۴
درون دل به تیغ شوق شد پر کاله پر کالهچه داند چیست مضمون هر که نگشاید کتابم را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth