خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ماچون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما
۲
تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آبشست گرد غیر را از صفحه ادراک ما
۳
عاشقی باید چو بت از سنگ و بی باک از جفاتا کند جوری بکام دل بت بی باک ما
۴
رام شد شمعی که چون آتش سر از ما می کشدکرد آخر کار خود تأثیر عشق پاک ما
صفحهٔ ۱ از ۲