خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مراکی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا
۲
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیارشیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا
۳
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ایمی شوم رسوا چه باک از طعنه دشمن مرا
۴
ز آتش دل چون نمی سوزد روان گویا که هستاستخوانهای بدن فانوس وش زاهن مرا
صفحهٔ ۱ از ۲