شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هست می گویند خالی آن غدار آل راچشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را
۲
چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خودغالبا شد صید آن شبها ز مشکین بال را
۳
ای بهر نوک مژه برده دلی در خواب اوجمع کن یک لحظه دلهای پریشان حال را
۴
هفته شد دیدن آن مه نشد روزی مراآه اگر زین گونه در غم بگذرانم سال را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth