خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون استبتو چون شرح کنم حال چه گویم چون است
۲
غم دل سوخت مرا پیش که آرم به زبانقصه درد درونم که ز حد بیرون است
۳
شده از ناوک آهم دل گردون مجروحرنگ خون است شفق نیست که بر گردون است
۴
لب شیرین ترا چون ورق گل خوانمکان صحیفه نه بدین خط و بدین مضمون است
صفحهٔ ۱ از ۲