شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافتخارها در زیر پهلو داشت آرامی نیافت
۲
کرد بلبل پیش گل بنیاد درد دل بسیزود گل بگذشت و آن درد دل اتمامی نیافت
۳
وه چه ملکست این که دور گل گذشت کس درورونق بزمی ندید و نشاه جامی نیافت
۴
دوخت دوران از لطافت خلعتی اما چه سودقابل تشریف این خلعت گل اندامی نیافت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth