خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیستتاب رخساره او هم ز نقابی کم نیست
۲
نیست معلوم غم من همه عالم راهمچو من غمزده در همه عالم نیست
۳
می کند سجده بخاک سر کوی تو ملکهر که خاک سر کویت نبود آدم نیست
۴
عقل را کرد برون عشق تو از خانه دلکین سراسیمه بهمرازی من محرم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲