خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیستدور از تو بی حضوری عشاق دور نیست
۲
رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیفما طاقت فراق نداریم زور نیست
۳
شبهای غم چو شمع دم صبح بی رختدر دیده گرچه اشک روان هست نور نیست
۴
بی تو قرار یافتن و زیستن دمیبس مشکل است کار من ناصبور نیست
صفحهٔ ۱ از ۲