شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشتالفی کش قلم صنع به شنگرف نوشت
۲
جامه گلگون من آن طرفه نهالیست که دهرآبش از خون جگر داد از آن روز که کشت
۳
خلعت آل تو آن آتش ابراهیم استکه نهانست درو نزهت گل‌های بهشت
۴
گلبن از گل‌بدن آراست تو با جامه آلظاهر است این که درین پرده که خوبست و که زشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth