شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من استسایه ام را هم ازو صد داغ چون من بر تن است
۲
بی رخت از غیر می خواهم بدوزم دیده رااین که می بینی بچشمم نیست مژگان سوزن است
۳
چون نیندازم برون خود را ز پیراهن چو ماربر تنم ماریست هر تاری که در پیراهن است
۴
سنبلت را باد اگر برداشت از رویت مرنجمزرع حسن رخت را خوشه چین خرمن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth