شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشتز من که آتشم این آب یک شرر نگذاشت
۲
درون سینه من هر چه بود آتش عشقهمه بسوخت غمی چند بیشتر نگذاشت
۳
جفا نگر که ز بهر تسلیم شب هجرخیالی از تو مرا اشک در نظر نگذاشت
۴
بحال دیده بگریم که بهر گریه اوحرارت دل من آب در جگر نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth