شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما را بلای عشق تو عمریست آشناستاز آشنا جدا شدن آشنا بلاست
۲
برخاست از قد تو به هر گوشه فتنه‌ایسروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست
۳
جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدااین است حال آن که ز جانان خود جداست
۴
جان پیش تست ما به بلای تو زنده‌ایمای عمر مدتیست بلای تو جان ماست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth