خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با عارض تو شمع کشیدی زبان بحثوز گرمیش گرفته زبان در میان بحث
۲
گفتند غنچه با دهنت بحث می کندمعلوم می شود هنر او زمان بحث
۳
دی زد دم از دهان تو ذره که نیست بادما را ازو نبود اگر چه گمان بحث
۴
آنی که با عذار تو گل کرده بحث لیکاز خجلتی که دیده عرق کرده آن بحث
صفحهٔ ۱ از ۲