خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که گویی که دلت خون نشود چون نشودچه دلست آنکه ز بیداد بتان خون نشود
۲
رونق حسن تو هر چند که افزون گرددعشقم آن نیست که از حسن تو افزون نشود
۳
داری آن حسن که گر پیش تو آید لیلینتواند که ترا بیند و مجنون نشود
۴
رای عقلست که دل گرد خطت گم گرددحکم عشقست کزان دایره بیرون نشود
صفحهٔ ۱ از ۲