خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکویی گرد بادست این که بر من خاک میباردسرود ناله من خاک را در رقص میبارد
۲
چه حاجت من بگویم عذر رسوایی تو رخ بنماترا هرکس که میبیند مرا معذور میدارد
۳
به آزار دل زارم مشو مایل که در شبهابه آه و ناله طبع نازنینت را نیازارد
۴
تو آتشپاره من خار و خس قرب تو چون خواهمچه رنجم از رقیب گر مرا پیش تو نگذارد
صفحهٔ ۱ از ۲